در پرتو تظاهرات شانزده آذر مقابل سفارت جمهوری اسلامی ـ لندن
دو روش، دو راه و دو افق
دوشنبه 16 آذر فعالین تشکل زنان هشت مارس به همراه کمیته جوانان و شورای همبستگی با مبارزات مردم تظاهرات ایستاده ای را در مقابل سفارت جمهوری اسلامی در لندن برگزار کردند. در این تظاهرات نیروها و فعالین منفرد دیگری نیز شرکت کرده بودند.
در 16 آذر صف دیگری که به صف سبز ها شهرت دارد نیز جدا از صف ما حضور داشتند. البته در صف سبز ها انشعاب رخ داده است و به واقع در بین آنان چندین صف سبز شکل گرفته است. اما اختلافاتشان بر سر این است که چه جناح و دسته ای از این رهبری ارتجاعی قدرت بیشتری را کسب کند. این دعوا ها هیچ ربطی به منافع مردم ندارد. همان طور که برگزاری 16 آذر نیز ربطی به دارو دسته جناح «اصلاح طلب» حکومتی ندارد. هم اینها بودند که پس از انقلاب 57 تحت عنوان «انقلاب فرهنگی» به دانشگاهها یورش بردند، بسیاری از دانشجویان انقلابی و چپ را روانه زندان کردند، بسیاری از استادان مترقی را از کار بی کار کردند و تلاش کردند که دانشگاه را به مدرسه طلاب مبدل کنند. اما زهی خیال باطل .
ما به عنوان یک تشکل رادیکال زنان همواره با طرح مطالبات زنان تلاش کرده ایم که مسئله زنان تحت عنوان مسائل «بزرگتر» به فراموشی سپرده نشود. چرا که این روز ها یک بار دیگر موضوع زنان تحت عناوین گوناگون حتی از جانب «کنشگران» زنان به کناری گذاشته شده است و موضوعات «کلان» عمده شده است.
در این تظاهرات نیز علاوه بر پرچم سازمان زنان هشت مارس پلاکارد هائی هم چون «لغو حجاب اجباری»،«جدائی دین از دولت»، « نه به سنگسار»، « زنان برای جهانی عاری از ستم و اسثتمار مبارزه می کنند»، «سرنگون باد رژیم زن ستیز جمهوری اسلامی»، « نه به امپریالیسم» و...... شرکت کردیم.
در طول سه ساعت تظاهرات صف ما تلاش داشت خواست زنان، دانشجویان و کل مردم را از طریق سر دادن شعارها در بین ایرانیان و مردم رهگذرابراز کند.
ازابتدای شرکتمان دراین تظاهرات که رهبری سبز ها تلاش داشتند برای نصب پارچه بزرگ سبزشان از نصب پرچم های ما بخصوص که رنگشان هم قرمز است مانع ایجاد کنند، شروع شد. رهبری سبز ها تحت عنوان این که ما بزرگتر هستیم سعی داشتند که فضای بیشتری را به خود اختصاص دهند و از آنجا که نتوانستند ما را قانع کنند، طبق معمول به پلیس انگلیس تکیه کردند. به رهبری سبز ها گفتیم که شما با هزار دروغ و کلک تلاش می کنید با تکیه به پلیس به اهدافتان برسید. تلاش دارید تحت نام اینکه بزرگتر هستید جلوی فعالیت دیگر نیروها را بگیرید. شما با برخوردهائی که می کنید و روشی که در پیش گرفته اید در ماهیت همان برخورد و روشی است که بسیج در ایران در مقابل مردم انجام می دهد و پاسخ مردم به بسیج هم به خوبی می دانید.
بالاخره ما پس از نصب پرچم و پلاکارد به دادن شعار پرداختیم. ما شعار می دادیم که « دانشجو آگاه است از ارتجاع بیزار است» آنها شعار می دادند که « دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد» ، ما شعار می دادیم که « جمهوری اسلامی رژیم ارتجاعی مرگت فرا رسیده»، آنها شعار می دادند که « مرگ بر دیکتاتور»، ما شعار می دادیم که « مرگ براین رژیم مذهبی»، آنها شعار می دادند که « نصر من الله ........ »، ما شعار می دادیم که « مرگ بر این رژیم زن ستیز»، آنها شعار می دادند که « خامنه ای حیا کن رهبری را رها کن» ، ما شعار می دادیم که «مرگ براین رژیم سنگسار» آنها شعار می دادند که «ما اهل کوفه نیستیم پول بگیریم بایستیم»، ما شعار می دادیم که « جمهوری اسلامی با هر جناح و دسته نابود باید گردد»، آنها شعار می دادند که «یا حسین میر حسین» و.................... از کل شعار ها و اعلامیه ها در این روز و روزهای دیگر می توان دو روش، دو راه و دو افق کاملا متفاوت را دید.
رهبری سبز ها تلاش می کنند با طرح مباحث ارتجاعی که فشرده آن در بیانیه ها و شعارهایشان منعکس است مانع از تمایلات ضد رژیم مردم شوند. دائما در بوق و کرنا می دمند که مبادا توده های مردم به نیروهای سرکوبگر رژیم حمله ور شوند. مبادا مردم به این آگاهی برسند که برای ساختن یک جامعه نوین باید اول مانع اصلی یعنی جمهوری اسلامی را سرنگون کنند. مبادا زنان جرئت کنند از گلیمی که اینها سی سال است برایشان بافته اند، پایشان را بیرون بگذارند و به دنبال جامعه ای باشند که هیچ زنی تحت ستم قرار نگیرد. مبادا خواستهایشان ضدیتی با قانون اساسی رژیم اسلامی پیدا کند.
قانون اساسی ای که بوسیله پیاده کنندگان آن یعنی سران و سلاطین جمهوری اسلامی در طول سی سال گذشته هزاران هزار نفر را «قانونا» کشتار کرد. قانون اساسی ای که مجوز تجاوز را به سرکوبگرانش در زندانها علیه زنان صادر کرده است. قانون اساسی ای که حجاب را اجباری کرد، حق طلاق و حضانت را از زنان گرفت. قانون اساسی ای که قوه قضائیه جمهوری اسلامی با اتکا به آن صد ها زن را به جرم عاشق شدن سنگسار کرد. قانون اساسی ای که به مردان این اجازه را داد که تحت نام دفاع از«ناموس» به کشتار زنان بپردازند. قانون اساسی ای که زنان را در فرودستی مطلق قرار داده است.
رهبران سبز ها چه در داخل و چه در خارج تلاش دارند از همه امکانات مالی و ارتباطات بین المللی و رسانه های ارتجاعی که دربست در اختیارشان قرار دارد بیشترین استفاده را بکنند و از نفرت و بیزاری سی ساله مردم از جمهوری اسلامی به نفع خود سود جویند.
اما موضوع اصلی این است که مردمی که این چنین بر علیه جمهوری اسلامی مبارزه می کنند و مرگ را تحقیر می کنند، زنانی که در صف مقدم مبارزات شجاعانه می رزمند، جوانانی که با صدای بلند اعلام کردند که «زندان، تجاوز، کهریزک ، دیگر اثر ندارد»، یک بار دیگر زیر پرچم جناحی از همین جمهوری اسلامی خواهند رفت یا نه ؟ به این بستگی دارد که در راس این مبارزات چه نیروئی با چه برنامه و افقی قرار می گیرد. آیا برنامه و افقی که هیچ تفاوتی با برنامه و افق جمهوری اسلامی ندارد و بارها و بارها تاکید شده است که «جمهوری اسلامی نه کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر» مسیر مبارزات مردم را تعیین می کند و یا اینکه برنامه و افقی که در پی نابودی کهنه و برقراری جامعه نوین است. جامعه ایی که دین از دولت جدا باشد، جامعه ای که زنان در آن تحت ستم نباشند، جامعه ای که در آن سرکوب و زندان و شکنجه نباشد، جامعه ای که در آن آزادی بیان و عقیده باشد، جامعه ای که در آن برابری باشد، جامعه ای که در آن ملیتهای مختلف تحت ستم نباشند، جامعه ای که در آن ستم و استثمار نباشد.
در این میان این وظیفه تمامی نیروها بخصوص بخش رادیکال جنبش زنان است که با دامن زدن به مبارزات گسنرده و طرح خواسته های زنان در آن و هم چنین با فرموله کردن هر چه بیشتر مطالبات پایه ای زنان سطح خواسته ها را بالا برده و اجازه ندهند که مشتی مرتجع و سازشکار از نفرت و خشم به حقشان استفاده کنند. معیار سنجش اینکه هر نیروئی چه برنامه ای و چه افقی را برای کل مردم ایران در دست دارد و این برنامه و افق تا چه اندازه منافع مردم را نمایندگی می کند به این بستگی دارد که معیارش در مورد آزادی و برابری زنان چیست.
راه پرپیچ و خمی در مقابلمان است، اما آینده می تواند درخشان باشد به شرط اینکه بتوانیم با تمام نیرو مسیر مبارزات زنان ، جوانان و کل مردم را در جهت سرنگونی جمهوری اسلامی و بر قراری جامعه نوین جهت دهیم. وقت تنگ است لحظه را دریاب!
فعالین سازمان زنان هشت مارس (ایران-افغانستان) –انگلستان
12 دسامبر 2009
www.8mars.com zan-dem_iran@hotmail.com
سازمان زنان هشت مارس (ایران ـ افغانستان) همراه با کمیته جوانان ـ انگلستان و سایر نیروهای رادیکال و چپ و انقلابی تظاهرات ایستادهای را به مناسبت روز دانشجو مقابل لانهی جاسوسی جمهوری اسلامی روز دوشنبه تاریخ 16 آذر 1388 ( 6 دسامبر 2009 ) از ساعت 5 تا 8 عصر بر گزار نمودند.
فعالین زنان هشت مارس با تهیه و تدارک پلاکاردهایی که خواستههای زنان ایران را در برداشت از قبیل: «نه به حجاب اجباری» ، «حق انتخاب پوشش» ، «حق طلاق» ، «حق حضانت» ، «حق مسافرت» ، «حق سقط جنین» ، «نه به جمهوری اسلامی ، نه به امپریالیسم» ،«جدایی کامل دین از دولت اولین قدم در تحقق دموکراسی» ، «زندانی سیاسی آزاد باید گردد!» در این تظاهرات حضوری پرشور داشتند.
در تمامی تظاهراتی که بعد از مضحکهی انتخاباتی مقابل سفارت رژیم برگزار شد، بسیاری از نیروهای اپوزیسیون از نیروهای چپ گرفته تا راستهای سلطنت طلب و موسویچیهای سبزپوش مرتجع حضور داشتند، اما در مراسم یادبود 16 آذر 1332 که طی آن مزدوران رژیم شاهنشاهی با حمله به دانشگاه سه تن از دانشجویان چپ و ملیگرا را کشتند، سلطنتطلبان غایب بودند! یکی از وجوه اشتراک دو رژیم مرتجع شاهنشاهی ساقط شده و جمهوری اسلامی فعلیست که یعنی دانشگاه و دانشجو به عنوان بخش روشنفکر جامعه خار چشم تمامی رژیمهای دیکتاتور و مزدور بوده است.
نیروهای شرکتکننده در این روز به دو طیف سیاسی تقسیم می شدند:
1ـ طیف نیروهای رادیکال، چپ ، مترقی و انقلابی ضمن دفاع از جنبش مردمی و دانشجویی در ایران که خواهان سرنگونی کلیت رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی هستند.
2ـ طیفی که خود از رهبران و پایه گذاران سرکوب ضد انقلاب فرهنگی سال شصت در دانشگاهها بودند. که طی آن حرکت ضد انقلابی دانشگاه، صدها دانشجو کشته و هزاران تن دستگیر و روانه زندان شدند و دانشگاه تصویه اسلامی شد. آقایان: سروش و گنجی و ... از مبتکرین این حرکت ضد انقلابی بودند، که با حمله به دانشگاه فریاد می زدنند «خمینی عزیزم بگو تا خون بریزم!».
به یاد داشته باشیم که بخشی از این موسویچیهای سبزپوش همان کسان فرصتطلبی هستند که از رهبر انقلابشان دیکتاتور بزرگ جماران (روح الله خمینی) میخواسنتد که "پاسداران را به سلاح سنگین مجهز کنید". امروز دور از انتظار نیست که لباس سبز موسویچیها را بپوشند و به قول آقای سروش تا دیروز اگر در مقابل هم بودند، امروز در کنار هم باشند.
در این مراسم نیروهای چپ و رادیکال با سر دادن شعارهایی همچون «جمهوری اسلامی با هر جناح و دسته نابود باید گردد»، «مرگ بر حکومت مذهبی» ، «مرگ بر حکومت ضد زن» ، «نه به حکومت سنگسار، شکنجه، زندان، اعدام» ، «جمهوری اسلامی رژیم ارتجاعی مرگت فرا رسیده» ، «دانشجو بیدار است، از ارتجاع بیزار است» ، «نه اصلاح نه سازش، مرگ بر جمهوری اسلامی» ، «نه اصلاح نه تسلیم، نبرد تا پیروزی» ، « زنده باد انقلاب» ، «زنده باد آزادی» ، «زنده باد سوسیالیسم» و هم چنین با خواندن سرود 16 آذر از جنبش واقعی مردم دفاع کردند.
سبزپوشان موسویچی صرفا جناح احمدی نژاد را مورد حمله قرار میدادنند و خواهان این بوده و هستند؛ که رژیم جمهوری اسلامی به نفع آقای موسوی اصلاح بشود!
در حاشیه برگزاری این مراسم باید اشاره کرد یکی از گردانندگان موسویچی میخواست با کشیدن پارچه سبزرنگش به سمت نیروهای سرخ شانزدهم آذر را از آن خود کنند، ولی شانزدهم آذر سرخ بوده و در تاریخ برای همیشه سرخ خواهد ماند!
پری قدمی ـ فعال سازمان زنان هشت مارس (ایران ـ افغانستان) ـ انگلستان
۱۰ دسامبر ۲۰۰۹
www.8mars.com parighadami@hotmail.co.uk



16 آذر روز دانشجوئی را با مبارزات گسترده علیه جمهوری اسلامی برگزار کنیم!
16آذر روز دانشجوست. این روز را دانشجویان و جوانان هر سال با مبارزات خود گرامی میدارند. اما امسال این مبارزات در سطح گستردهتر و در مقیاس کل جامعه ایران بر علیه جمهوری اسلامی برگزار می شود.
در سال 1953 هنگامی که بعد از کودتای آمریکایی علیه دولت محمد مصدق، نیکسون معاون ریاست جمهوری آمریکا می خواست از ایران دیدار کند با مبارزه و تظاهرا ت گسترده دانشجویان روبرو شد. ارتش شاه برروی دانشجویان مبارزآتش گشود، که تعداد وسیعی از دانشجویان زخمی شدند و 3 تن از آنان جانباختند.
رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی که با دزدیدن انقلاب مردم ایران به قدرت رسید به مراتب حتی بیش از رژیم شاه به سرکوب و آزار دانشجویان پرداخت. اما دانشجویان نیز علیرغم اختناق و سرکوب وحشیانه در دانشگاهها، به مبارزات خود ادامه دادند و حماسهها آفریدند، در مقابل بستن دانشگاه که تحت عنوان "انقلاب فرهنگی" وبه منظور اسلامی کردن دانشگاهها صورت گرفت، مقاومت شجاعانه کردند.
بعد از یک وقفه چند ساله در نتیجه این حرکت واپسگرایانه رژیم، دانشجویان دوباره به پا خاستند، و سرانجام در 18 تیر 1378 حماسه دیگری آفریدند که به مراتب خونینتر و سهمگینتر از قبل بود و این مبارزه نقش مهمی در جنبش مقاومت مردم ایران علیه جمهوری اسلامی بازی کرد.
دانشجویان دختر و پسر یک ستون اصلی مبارزات مردم از آن زمان بوده اند و در مبارزات چند ماهه اخیر نقش تعیین کننده و مهمی را بازی کرده اند. و امسال از آغاز سال تحصیلی علیرغم سرکوبها، زندان و تهدید و محرومیت از تحصیل به صورت مداوم به مبارزات سیاسی خود علیه جمهوری اسلامی تا به امروز ادامه دادهاند و مصمماند که مبارزات خود را در جهت سرنگونی جمهوری اسلامی در روز 16 آذر در سطح و کیفیت نوینی ارتقاء دهند.
تدارک برای روز 16 آذر از جانب اقشار وسیعی از مردم ایران در جریان است. دانشجویان، جوانان و مردم از یک طرف و ارتجاع اسلامی از طرف دیگر خود را برای صفآرایی در مصافی که در پیش است آماده می کنند.
ما نیز در حمایت از دانشجویان و جوانان تظاهرات ایستادهای را در مقابل سفارت جمهوری اسلامی برگزار میکنیم و بدینوسیله از همه مردم بهخصوص جوانان آزایخواه و مترقی می خواهیم که با شرکت خود در این تظاهرات از دانشجویان و جوانان در این مبارزات سرنوشت ساز حمایت کنید.
زمان: روز 16 آذر ( 7 دسامبر2009) ساعت 5 تا 8 عصر
محل : مقابل سفارت جمهوری اسلامی
16 Princes Gate,
نزدیکترین ایستگاه آندر گراند: South Kensington
کمیته جوانان- انگلستان
برای تماس با ما لطفا با ئی میل زیر تماس بگیرید:
رامین عزیز سخنرانی افتخارآمیزت را در مراسم فارغ التحصیلی بارها و بارها مشاهده کردم، اولین باری که سخنرانی ات را مشاهده کردم، احساسات بر من غلبه گشت و اشک مهلتم نداد. گریستم برای تو، گریستم برای آرزوهایی که در سر داشتی، گریستم برای زحماتی که کشیده بودی، گریستم برای تمامی اضطرابهایی که در طول تحصیل داشتی! آری رامین گرامی خودت در جشن فارغ التحصیلیات گفتی: "که درراهروهای دانشگاه میدویدید، که امتحان بیوشیمی را به تعویق بیاندازید!" گفتی: " کسیکه دانشجوی پزشکی نباشد، نمی تواند تجربه های ما رو داشته باشد." اما من دانشجوی پزشکی نبوده ام، یک دانشجوی سادهی رشته بهداشت بودم، با دانشجویان پزشکی دانشگاهام ارتباط نزدیکی داشتم. دوستان خوبی بودند، هر موقع مشکلی در واحدهای درسی علوم پایه داشتم، سراغشان میرفتم و با آغوش باز راهنماییام می کردند.
در سخنرانیات گفتی: "بچه ها ما وارث اسم های بزرگی هستیم! مثل بقراط ، جالینوس، ابوعلی سینا، حکیم جرجانی".
اینک بار سنگینی بر روی دوش مبارزین راه آزادی گذاردهای! مبارزین راه آزادی وارث خون مزدک و مانی، بابکها، حلاجها، حیدرعمو اقلیها، وارطانها، روزبهها، مرضیه احمدیها، بیژن جزنیها، امیدرضاها، نداها، سهرابها، کیانوشها ، ترانهها، احسانها و میلیونها انسانی که برای آزادی جانشان را تقدیم کردند؛ وارث آنانیم و تا آخرین لحظهای که جان در بدن داریم، با دیکتاتوران و دیکتاتور مسلکان کنار نخواهیم آمد.
سخنرانی دکتر رامین پوراندرجانی در جشن پایان تحصیلات
| بدون حجاب، بی نشانه، خواهان آزادی | ||||
|
سارا دانیل (نوول اوبزرواتوآر)- ترجمه مریم رئیس دانا, ٢٥ آبان ١٣٨٨ | ||||
|
گلشیفته فراهانی، هنرپیشه اول فیلم دربارهی الی و بازیگر زن ِمقابل لئوناردوکاپریو در مجموعه دروغ ها، تصمیم گرفته آزاد باشد تا ممنوع التصویر. او برخلاف تمام دوستان ایرانیاش در پاریس، در لباسهایش هیچ نشانی از رنگ سبز، سمبل شورش، دیده نمیشود. درباره ی موسوی، رهبر مخالفان، بدگمان است، چراکه وی محصول ناب انقلاب 1979 است. او فقط خواهان آزادی ست.
شهرزاد نیوز: گلشیفته بدون آن نگاه غمگینش شباهت نزدیکی به مونیکا بلوچی دارد. ستاره سینمای ایران زن جوان بشاشی ست که با وجود تمام فشارها درتهران، آفیش فیلم او را این روزها با موها و بازوهای برهنه در پاریس میبینیم. او بیست و شش سال دارد و تا همین سن بیش از بیست فیلم را در پرونده کاری خود دارد، ازجمله « مجموعه دروغها » از ریدلی اسکات، فیلمی که باعث مهاجرت اجباریاش شد.
وقتی ازش سوال می شود آیا طرفداران رییسجمهور احمدینژاد فیلمهایش را دوست دارند، می خندد و از سادهلوحی ما متعجب می شود. او تلاش می کند حقیقتی را بگوید: « در ایران وقتمان برای زندگی و حفظ زندگی با دروغ می گذرد.» و آیا « دربارهی الی»، فیلم زیبایی که گلشیفته درآن حجاب دارد و به فارسی صحبت میکند، آخرین فیلم اوست که در ایران اکران میشود؟ گلشیفته در اثنای سالهای جنگ ایران و عراق در خانواده ای روشنفکر به دنیا میآید. وقتهای بمباران با اضطراب منتظر رسیدن پدربودهاند، پدرهم بازیگریست مشهور. با غرورازخانواده یاد میکند:« از نظر خانواده ام، هنرمندان پیام آوران خداوند هستند.» برای دخترشان آرزو داشتند که در زمینهی موسیقی کلاسیک موفق شود تا هنرپیشگی. گلشیفته پنهانی کارش را با « درخت گلابی » مهرجویی شروع می کند. چهطور می شود به مارسل کارنه ایرانی نه گفت؟ با شیفتگی می افزاید: « آن هم مردی که سینمای ایران را نجات داد؟ » چون در زمان انقلاب اسلامی آیت الله خمینی سینما را هنری بورژوایی و منحرفکننده می دانست. تا اینکه « گاو» فیلم باشکوه مهرجویی باعث تغییرعقیده ی او شد. گلشیفته « فیلم هایی را دوست دارد که حاوی پیام باشند».
« دربارهی الی» (برنده خرس نقره ای فستیوال برلین)، داستان تعدادی دوست است که برای گذراندن تعطیلات آخرهفته ازتهران به شمال میروند. در ویلا و پس از گم شدن الی، چندین بار رای گیری میشود که ماجرا چهطور به نامزد الی گفته شود. « اهمیت رای و دموکراسی، حتا با تمام محدودیت ها در کشوری چون ایران که وزنههای سنت بسیار سنگین است.» زمانی که ریدلی اسکات گلشیفته را به عنوان قهرمان زن فیلمش « مجموعه دروغ ها» برگزید، فکر نمیکرد تا چه اندازه زندگی بازیگر جوان را زیر و رو میکند. در هالیوود هم قوانین به اندازه جمهوری اسلامی سخت است: استودیوها نمیتوانستند زن جوان مقیم ایران را استخدام کنند « برای اولین بار از بازی در یک فیلم احساس غرور می کردم. چون در ایران بازیگری شغلی شرم آور است.» بعد از اینکه در مراسم اسکار بدون حجاب ظاهر می شود، جمهوری اسلامی او را مورد حمله قرار می دهد: « تو فاحشه ای هستی برای فروش به سی آی ا، و ریدلی اسکات عامل « انقلاب مخملی». امروز که شورش گسترده شده، او متاسف است که در ایران نیست: « تمام زندگی ام منتظر همین لحظهای بودم که حالا در آن سهیم نیستم... خشمگینم!» برای همراهی با دوستان مبارزش، گلشیفته و محسن نامجو، آهنگساز معروف ایرانی در تبعید ـ در فرانسه ـ آلبومی ضبط می کنند. او برخلاف تمام دوستان ایرانیاش در پاریس، در لباسهایش هیچ نشانی از رنگ سبز، سمبل شورش، دیده نمیشود. درباره ی موسوی، رهبر مخالفان، بدگمان است، چراکه وی محصول ناب انقلاب 1979 است. « باید مراقب بود، همیشه باید پرسید برای چه و برای چه کسی باید مبارزه کرد.» گلشیفته بدون حجاب، بدون نشان و بدون رنگی از سیاست، فقط خواهان آزادی ست. |
روز جمعه بود که با هم هواشناسی شهر لندن را نگاه کردیم هر دو متوجه شده بودیم که روز شنبه چهاردهم نوامبر هوا بارانی و طوفانی ست ولی با امیدواری به هم می گفتیم حتما بعدازظهرش هوا صاف تر می شود!
وقتی که تردید را در من خواندی می گفتی ما مسئولیتمان سنگین تر است از یاران ایرانی ست. ما باید بیشتر آنان را حمایت کنیم و مبارزه علیه رژیم زن ستیز سرما٬ گرما٬ باران٬ طوفان و برف نمی شناسد. باید به تظاهراتهای هفتگی مان ادامه دهیم. سعی کردیم با امکانات مالی کمی که داشتیم به اصطلاح خودمان را مجهز کنیم!
خوشحالم که توانستیم آکسیون اعتراضی بر علیه رژیم جمهوری اسلامی ایران را هر هفته از بیست و چهارم جولای ادامه دهیم. خوشحالم که تبلیغات و شبکه ها و رسانه های تصویری میل مبارزه را در ما روشن نکردند. خوشحالم که جوانانی هستیم یا نه رفقایی هستیم که ایمانی قوی به سرنگونی این رژیم جمهوری اسلامی (جمهوری شکنجه اعدام زندان تجاوز جنسی) داریم.
می خواستم برایت احسان بگویم آری احسان عزیز تازه رفته از بین ما امروز من و رفقایم در میدان ترافال گار لندن به یادت در زیر شدیدترین باران و طوفان به یاد تو آکسیونی ایستاده را برگزار کردیم. احسان میدانی اول آکسیون از اینکه سرما بود و باران و باد من گفتم خوش به حالت احسان که مردی و راحت شدی! اما همان لحظه خود را نهیب زدم و با خود درگیر بودم آری احسانم تو که انتخابی نداشتی٬ احسانم تو را کشتند! شاید اگر تصمیم با تو بود می خواستی بمانی و به مبارزه علیه جور و ستم و بی عدلی و نابرابری ادامه دهی.
احسان به یادت همراه با لیلا٬ ریما٬ پریسا٬ مجید٬ ارشک٬ علیرضا و کاوه شعار می دادیم زندانی سیاسی آزاد باید گردد! شعارهایی را به انگلیسی سر دادیم که خواستار توقف شکنجه و تجاوز جنسی و اعدام در زندانهای ایران هستیم.
احسان دوستی که تو را هرگز ندیده و نمی شناسمت اما برایم آشناتری از هر آشنایی جوانی از ایران زمین که برای استقرار عدالت اجتماعی جنگید! آسمان با ما ناآرام بود و ما از او نا آرامتر با شعار سردادن مردم را متوجه حضور خود می کردیم پتیشین آزادی زندانیان سیاسی را امضا می کردند. و در چهره هایشان حمایت از مردم زجر کشیده و مبارز ایران موج میزد.
احسان در این آکسیون مجید عکس تو را به سینه اش چسبانده بود٬ تو را دیدم در جمع صمیمی خودمان. در جمعی که با حداقل درآمد مالی می توانیم ابزاری را که نیاز داریم تهیه کنیم تو هم بودی در جمع ما٬ آری احسان احساست کردم . احسان بودی و مرتب یادآوری می کردی شیرکو به انفرادی رفته است کاری کیند تا شیرکو به سرنوشت من دچار نشود.
در باد فریاد کردیم در باد ویران گر فریاد کردیم زندانی سیاسی آزاد باید گردد!
احسان در زیر باران چهره ی مادری را که فرزند دلبندش را اعدام کرده اند تجسم کردم و به من قدرت ایستادن می داد... احسان بودن امروز من و دوستانم در میدان ترافال گار لندن ادای احترامی به تو و میلیون ها انسان زجر کشیده سرزمینم ایران است... احسان من هم چون خواهری که داغدار فراق برادر است فریاد می کردم. دلم گریه می خواست اما غرورم اشکم را خشکاند گفت احسان و احسانها ناتوان و ضعیف نبودند که برایشان اشکی ریخت. ایستاده و راست قامت باشید. استوار باشید. سرت را بالا کن. احسان را به دار نکشیدند... بلکه عدالت را به دار کشیدند! محبت را به دار کشیدند! احسان تو نرفته ای هستی احسان تو بزرگ شدی تو یک انسان شدی انسان که هرگز از بین نمی رود! مرگ یک انسان تولد یک انسان دیگر است... احسان تو متولد شدی و چه زیبا دوباره آمدی...